خیلی وقته که دوس دارم بنویسم اما هیچ بهونه ای واسه نوشتن ندارم روزهام بی هدف سپری میشه تموم زندگیم شده کار.دیگه پیشرفتها و موفقیتها هم شادم نمیکنه ....همه چیز تو زندگیم شده فقط مونا و شرکت و خونه همه چیز تو این سه تا خلاصه میشه
همیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
منم. منی که دیگر هیچ چیز را دوس نمی دارم
به نشان نارضایتی از امری تغییر پذیر
نفرت هم نمی ورزم به هیچ چیز
به نشان نارضایتی تمام عیار از امری تغییر ناپذیر
خدایا این روزهای سخت کی تموم میشه ....این تهدیدها ... این رقبای سرسخت ... این همه مشکلات کی قراره تموم شه دو هفته ای میشه که یه لحظه آرامش ندارم ... چاپ کتاب صنعت شده انگار سوژه استانی. چه دردسرهایی واسش کشیدم ... چون کوتاه نمی یومدیم راضی نشدیم رشوه بدیم راضی نشدیم از حقمون بگذریم جلوی گردن کلفتهای شهر واستادیم و از حقمون دفاع کردیم .. حالا شدیم سیاسی ... تهدید به خونه نشینی ... تهدید به اینکه دیگه حق هیچ کارفرهنگی رو نداریم .... همش تهدید... اما قانون چی میگه.قانون چون اونها واسه خوشون کسی هستن حق رو به اونها میده؟؟؟اگه اینجوریه عدالت چی میشه؟؟؟ اصلا حالا به چه جرمی؟؟ جرمی که فی سبیل الله کار کردیم جرم واسه اعتمادی که بیخود به این ارگانها داشتیم. گفتیم نه اونها که خصوصی نیستن شده پای دار هم برم از حقم نمیگذرم ... میخوام بجنگم,نمیخوام کم بیارم . خدایا مثل همیشه کمکم کن.یاد حرفهای مامان می افتم آروم میشه که غصه نخور همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه. کجای کارم اشتباه بود غیر قانونی که نبود. دیگه جرعت حرف زدن نداریم میگن نمیشه با روسای یه شهر یه استان درافتاد..حتی اگه حرف زور بگن .خدایا مگه نمیگی مظلوم به اندازه ظالم گناهکاره.من نمیخوام مظلوم باشم نمیخوام راحت قبول کنم چرا همه میگن بگذر . از همه چیز بگذر.
..............کاش همه مشکلات دنیا مثل اون روزها بود. تنها غصه ای که داشتم قهر و جدایی مهدی بود حالا خندم میگیره.آره خودشم میگفت میخندی به این روزهات یه روزی.خندیدن این روزها هم عجیبه ...
یه مدتی نبودم خیلی ها منو با کامنتهای پر مهرشون شرمنده کردند توی این مدت داغون نبودم روزهای بدی رو نداشتم خوب بود خداروشکر... به تموم چیزهایی که میخواستم رسیدم اما واقعا دیگه واسم جذابیتی ندارن نمیدونم چرا هیچ چیز دیگه واسم زیبا نیست هیچ چیز دیگه عشق دوست داشتن و عاشق شدن برام مهم نیست دلم واسه هیچ کس تنگ نمیشه هیچ حسی ندارم دیگه با احساسات رابطه ای ندارم تنهام و........
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدا ی قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفاکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرابشنو
آه ای خدای قادر بی همتا
شعر شیطان من جوابیه شعر یکی از دوستان هستش که ایشون هم نام شعرشون همینه و پاسخ شعرشون رو با چند بیت شعر بهشون تقدیم میکنم .. از نظراتتون سپاسگزارم و استفاده میکنم
گفتی به من شیطان من، من با تو شیطانی شدم
شعرم دوباره جان گرفت من در تو زندانی شدم
تو از خدا ترسیده ای من از تو میترسم ولی
در بند شیطان گشته ای ، من با تو روحانی شدم
شیطان، خدایی می شود با عشق پاکت نازنین
از کفر با من دم مزن زیرا که عرفانی شدم
من از سحر بیزارمو هر شب به یادت زنده ام
شمع دل شبهای من ، من با تو نورانی شدم
حال، فهمیدی چراآدم فریبم می خورد؟؟؟
با سیب سبز باغ تو حوّای ایرانی شدم
گفتی که بارانی بشو باش و ببار و ریشه کن
باران که نه ، سیلاب نه ،دریای طغیانی شدم
ای ماه من ، ای مهربان ، روحم ربودی از بدن
این روح و این جان مال تو من بر تو قربانی شدم
با تو همیشه دلخوشم بی تو نماند جان به تن
گر تو نباشی با دلم مهدی، فغانی میشدم
امروز یکی از دوستام باهام درددل میکرد بازهم یکی مثل خودم که فلانی بعد این همه سال ازدواج کرد و ترکم کرد ... خب چی بگم منم گفتم اون که بهت گفته بود نمی خواد ازدواج کنه... اونم گفت آره گفته بود ازدواج سرش گرده گفته بود با هیچ کس ازدواج نمیکنه اما چرا پس بهم پیشنهاد ازدواج داد یهو نظرش برگشت چرا این همه سال باهام موند چرا دوسم داشت چرا ....چرا ...چرا ... بابا پسر خوب میگی من گفته بودم ازدواجی نیستم پس قبول کن شیطانی و میخوای فریبکاری کنی بازیش بدی گفته بودی ازدواج نمیکنی نگفتی با تو ازدواج نمیکنم ...آخه اون دختر معصوم بهت دل خوش کرده تو رو می پرسته همه چیزو در اختیارت میذاره جلو خونوادش وامیسته اما تو ...... اگه دوسش نداری چرا این همه سال باهاش موندی چرا روزایی که عاشق میشی احساسی میشی بهش میگی دوستت دارم ...نگاهت به اون داد میزنه عاشقشی انکار میکنی ؟؟؟؟اون می آد دنبالت خب تو چرا جواب میدی اگه واقعا نمی خوای چرا بهش میگی دوسش داری ... چرا این همه سال باهاش موندی چرا هر شب بهش زنگ میزنی تا ساعتها باهاش حرف میزنی تا خوابت ببره چرا لوسش میکنی با اسمهای عسلم پیشی صداش میکنی خطتتو عوض میکنی پیدا میکنه زنگ میزنه چرا دوباره باهاش ارتباط برقرار میکنی چرا بغلش میکنی می بوسیش چرا وقتی گوشیش مشغوله ناراحت میشی چرا وقتی بهت میگه میخوام ازدواج کنم گریه میکنی میگی حالا که من عاشقت شدم چرا نیمه شب یواشکی میری دنبالش پرنده تو خیابون پر نمیزنه باهم قدم بزنین اون بدبخت واسه یه لحظه دیدنت کلی خطر میکنه تو همه تنهاییهاتو باهاش پر میکنی اما اون باید به جرم دوس داشتنت یه عمر تنها بمونه چون میذاری میری ... چرا میری دنبالش وقتی دانشگاه تعطیل میشه .. چرا می آی محل کارش چرا وقتی میگه بیا با برادرم صحبت کن با خونوادم حرف بزن چرا میری آخه چرا چرا واسش هدیه میگیری چرا با هزار بدبختی هم که شده هر روز و هر شب بهش زنگ میزنی چرا میگی دلت واسش تنگ شده .... چرا بهش زنگ میزنی و میگی نمی آی پیشم.. چرا بهش اس ام اسهای عاشقانه میدی چرا واسه چشاش غزل میسازی بابا میخوای با این کارها بهت دل نبنده میخوای فکر کنه دوسش نداری وقتی واسش شعر میگی آهنگ میسازی واسه ترانهاش آهنگ میسازی ... وقتی آلوچه و لواشکی که دوس داره واسش میخری ... دیگه حتی واژه هایی رو خلق میکنین که فقط خوتون میفهمین ... با دو حرف ساده تا تهش میفهمین چی میخواین !!!چی میگین اینها رو دوستای ساده هم میدونن ؟؟؟نه فقط کسایی که عاشقن معنی نگاه هم رو میفهمین... قبل از اینکه طرف بخواد کاری کنه حس میکنی میفهمی بابا این عشق نیس؟؟؟؟وقتی ناراحته مسخره بازی در میاری شادش کنی ... یهو میری پشتشو خالی میکنی ... چی میشه یهو همه میگن اون بده ... این همه سال باهاش بودی میدونی که بد نیست اما میری ...میری چون اونها گفتن ... خب الان چی میگن؟؟؟ زندگیتو ساختن ؟؟؟ همیشه کنارت موندن؟؟؟ میری سراغ یکی دیگه اصلا احساسات اون مهم نیس اکه اون این کارو میکرد چی ؟؟؟اصلا فکر کردی اگه ازدواج میکرد اون روزهایی که میخواست ازدواج کنه نذاشتی داشتی دیونه میشدی پیشنهاد ازدواج دادی اما ... اون این کارو نکرد چون عاشقت بود.. کتک خورد حرف شنید اما موند .... تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو تــــــــــــــــو تــــــــــو این کارو کردی اون هم بعد از این همه سال.... انتظار داری اون هم بره دنبال زندگیش بترس بترس از شبهایی که با اشکو حسرت اسمتو صدا میکنه بترس از لحظه ای که از ته دل آه میکشه بترس از گریه هاش از اینکه احساسش رو نابود کردی از اینکه میتونستی مثل خودش مقابل همه بایستی وقتی اون این کارو کرد اما تو جرآت نداشتی جرآتی که یه دختر داشت تو که یه مردی نداشتی ....و هنوز خونوادش اسم تو رو تو سرش میزنن ... تو خوشبختی؟؟؟؟ وقتی یه دل رو شکستی اون هم یه دل عاشق ... خوشبختی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا من دیدم رابطه ای که دو طرف نمیخوان با هم ازدواج کنن طرف حتی بهش نمیگه دوسش داره کلمه عزیزم و ... به کار نمیبره ... نازش نمیکنه واسش ترانه نمیگه نمیگه عاشقتم دوست دارم اینجوری با عشق نکاش نمیکنه زل نمیزنه تو چشاش و بگه اون کلمه سه حرفی... حیف....
اینجوری اصلا مهم نیس چون به هم دل نمی بندن سالها باهاش موندی حالا رفتی سراغ زندگیت تکلیف اون چیه همه احساسشو گرفتی تو مسئولی تو مسئولی که کاری کردی که اون بهت دل بسته تو مسئولی که اون هدفی تو زندگیش نداره تو مسئولی که زندگیشو جهنم کردی تو مسئولی و اگه اون هم تو رو ببخشه خدا نمیبخشه خدا از حق الناس نمیگذره ...
اگه اون به مرگ فکر کنه تو مسئولی اگه خود کشی کنه تو مسئولی اگه گناه کنه تو مسئولی
تو رو خدا یه کمی فکر کنین اگه میخواین واسه هوس یه رابطه رو شروع کنین بدونین عواقبشو بترسین از آه دل عاشق
نظرات ()